تبليغاتX
برساحل انتظار

ازت نفرت دارم آهاي غريبه
اون دو تا چشم سيات ، واي که فريبه
خيلي راحت مي گي قصه مون تمومه
انگار عاشقي براي ما حرومه
نمي خوام حتي ديگه اسم تو رو صدا کنم
يا که بغض چشامو با نگات آشنا کنم
ديگه از زنگ صدات خسته شدم
مث مرغ بال و پر بسته شدم
تو برو ، ما به دنيا يه جايي ندارم
واسه دنبال تو گشتن ديگه نايي ندارم
تو قفس زندوني و اسير غصه مي شم
ديگه از بهونه هات مث خودت خسته مي شم

+ نوشته شده توسط کریمی در Tue 6 Nov 2007 و ساعت 2 AM |