ایم شب من در تنها ئی خود با تو راز و نیاز میکنم
و از دوستان و زندگی ام با شما حرف میزنم
و از اینکه چرا کم پیدا ام حرف خواهم زد
من اینجاه سلامت و سلیم ام اما دلم برای همه چیز انجا تنگ شده است.
و هرروز فکر میکنم که دارم دور و دورتر میشوم
دلم دیکر در اختیار ام نیست .
و بمن دیکردر یک راه نه میرود هرروز به بهانه یئ غمکین میشود
وبا من قهر میکند .
روز هایم مثلی باد میگذرد.
و من در کرد و غبار روز گارام بدنبال نشا نه هائی از تو میکردم .
پس کمکم مان کن تا ان چی را که مخو اهیم بدست بیاوریم.

